تارا  
[ Thu 02 Jul 2009 ~ 6:10 PM ]

رو میزی از قهوه های بی تعادل به ستوه می آمد
و من از کا غذ ها
و کسی که همیشه پشت به دیوار می نشست
شعرٍ با من را می فهمید
یا
منِ شعر را می فهمید.


کلمه ها که کش می ایند
من از
میدان کاج
/قهوه های شماره ی ۱ یا ۲
/سیگارهای نسیه ای
و رومیزی ای که رومیزی نبود تبعید می شوم.

تارا
آرین.. تولدم مبارک شد با جایزت.